تبلیغات
سکوت شب
سکوت شب



درود و بدرود

*همه ی چیز های از دست رفته روزی برمیگردند، اما درست وقتی که یاد میگیریم بدون آنها زندگی کنیم*

سلام به همه دوستانی که لطف داشتن و در غیبت طولانی ام گاهی نگاهی به این وب داشتند از همگی خیلی ممنونم ولی خوب جبر زمانه این فرصت رو بهم نمیده تا در بیشتر خدمتتون باشم، به دلیل مشغله های های زیاد  زندگی امکان فعالیت در فضای نت رو ندارم. سپاس از حضور سبز و نگاه پر مهرتان

برای همه ، حتی اونایی که خیلی اتفاقی دارن این پست رو میخونن آرزوی سلامتی ، سعادتمندی و عاقبت بخیری دارم...
         
 شاد باشید
تا درودی دیگر بدرود


چهارشنبه 22 آبان 1392 توسط مهشید | نظرات ()

دعایم کن


برایم دعا کن....

اجابتش مهم نیست !!!

نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی . . .





سه شنبه 4 مهر 1391 توسط مهشید | نظرات ()

زیباترین

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه توبود.

زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود.

زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.

زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود.

زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود.

زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود.

زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود.

زیباترین اعترافم عشق تو بود...!!!


پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط مهشید | نظرات ()

کی میگه!؟

درسته از محبت کم میبینی نشونه

رنگ و ریا فراوون! عوض شده زمونه

درسته که عشقا دیگه عشقای موندنی نیست

قصه ی عشق و عاشقی قصه ی خوندنی نیست

اما کی میگه مجنون دیگه نیست لیلی فقط همون یکیست

من هزار هزار تا لیلی میشناسم چقدر مجنون غمگین میشناسم

چقدر فرهاد از هستی گذشته چقدر خسرو و شیرین میشناسم

شعله ی عشق هنوزم سرکشه نوای عشق هنوزم دلکشه

آخه این زمزمه خاموش شدنی نیست

قصه ی عشق فراموش شدنی نیست



چهارشنبه 28 دی 1390 توسط مهشید | نظرات ()

آرزویـــم

آرزویـــم را نمی دانم-چــه گویم از دلـــم

که کدامیـــن دوست دانــد راه حل مشکلم

من زمانــی دیر در فکر نگـــاری بوده ام

آن زمانم بود تنـــها آرزوی باطلم

بعد آن کوچک زمانی فکر دنیــا کرده ام

در خیــالم گنج قارون بود- لیــکن غافلم

صد هزاران راه بود و مــن به بیــراهه رها

در پی آن آرزو بودم کــه این شد نایــلم

لحظه ای در غم خیـــال روز شـــادی کــرده ام

زنده در این زنـــدگی اما به مرگــــم عاجلم

آرزویــم را چه گویــــم نیست هیچم آرزو

جز لبــی خندان دلـــی آرام که باشــد شـاملــم




دوشنبه 28 آذر 1390 توسط مهشید | نظرات ()

بزن تار که امشب باز دلم…

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار
بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار
برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم
براه عاشقی بردن به خنجر دل سپر کردن
واسه هرکی که آسون نیست
برای جاودان بودن واسه عاشق دیگه راهی
بجز دل کندن از جون نیست
بزن تا بخونم همینو میتونم
بزن تار و بزن تار


ترانه ای فوق العاده زیبا از هایده عزیز که اخیرا شهاب تیام با صدای زیباش اجراش کرده پیشنهاد میدم حتما گوش کنید.


جمعه 13 آبان 1390 توسط مهشید | نظرات ()

من باشم و تو باشی

من باشم و تو باشی و باران ،چه دیدنی ست

بی چتر،حس پرسه زدنها نگفتنی ست


پاییز با تو فصل دل انگیز بوسه هاست


با تو صدای بارش باران شنیدنی ست


خیسم شبیه قطره های باران،شبیه تو


تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست


این جاده با تو تا همه جا مزه می دهد


این راه نا کجای من و تو رسیدنی ست؟!


باران ببار...بهتر از این نمی شود


من باشم وتو باشی و باران، چه دیدنی ست...



دوشنبه 18 مهر 1390 توسط مهشید | نظرات ()

حقیقت تلخ

زبونم لال نکنه حقیقته

عشق من می خواد ازم دل بکنه

زبونم لال نکنه یکی داره

جای من رو توی قلبت میگیره

نگو نه تو خوب می دونی عزیزم

نباشی از غصه عشقت میمیره

لااقل بگو چرا می خوای بری

به خدا هرچی بگی میشم همون

هرچی می خوای بگو عشق من

فقط به همون خدا نگو پیشم نمون


نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را
دارد!!



نمی دانم نداشتن ات سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته
باشد!؟



پنجشنبه 7 مهر 1390 توسط مهشید | نظرات ()

قاصدک






روی دیــوار نـــــگاهت دریچـــه ای باز میـــکنم..


از این دریـــچه  ،هزار قاصـــــدک  ، از عشــــق خود،ســــمت نــــــگاه تو روانـــــــه میـــکنم..

بخـــوان پیــــامشان،ببـــین احســاســــشان،قـــلب خود را همــــراهشانسوی تو حـــواله میــــکنم ...



چهارشنبه 6 مهر 1390 توسط مهشید | نظرات ()

زندگی میگذرد

زندگی میگذرد

خوب یا بد

تلخ یا شیرین

یادمان باشد دلمان را نسپاریم  دست هر نا اهلی

که زمینش زند و

 پای بر ان بنهد

 دلمان را نسپاریم

دست هر انسانی ،که نگاهش را نیست

افقی بیش ،ا ز سر پرچین  خانه همسایه

دلمان را نسپاریم

دست هر عابر دهر

دست هر خانه به دوش

 دل تو گوهر نایاب وجود توست در

عمق خرابات تنت

دل دل است...

 دل نه گل است که اگر یک روز از عمد شکست

بشود بند زنی

قدر این دل باید

زندگی میگذرد

گر بخواهی با عشق

گر نخواهی با غم



دوشنبه 4 مهر 1390 توسط مهشید | نظرات ()

زندگی را نخواهیم فهمید اگر...



زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟ 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتنرا لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تااز آرزوهایمان اجابت نشدند. 

زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم. 

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند.

زندگی را نخواهیم فهمیداگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقطبه این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ماسوءاستفاده کرد. 

زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم.

فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگیوقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است، هرگز نبایدانتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند.گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به اینکلید امتحان کردن نود‌ و نه کلید دیگر است.

یادمان باشد که زندگی را هرگزنخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نهکلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاستکه معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خودبیشتر آشنا می‌شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم.



یکشنبه 3 مهر 1390 توسط مهشید | نظرات ()

سکوت شب من


سکوت شب من، عاشقانه ترین ترنم جاودان بودن است.

شب من، عارفانه ترین تجلی حضور صحنه های با خود بودن است.

فردای بی صدای من، خسته ام آرام بیا

از میان دلهای شاد، من تو را گزیده ام

فقط تو آرام بیا...!

از پشت پلكهای آخرین ستاره شب

از پشت دیوار بلند مهتاب

از پشت شیشه الماس چشمها

تو را به خدا به كدامین سو نظاره كنم؟

من هنوز رد پای نرفته ام در راه رفته تو

من هنوز آواره كوی بی انتهای این جاده ام
چرا؟

به كدامین گناه بزرگ، كوچكم می شمارید؟

هنوز در باور شب ماتم زده ام

بیا،برای اولین و آخرین بار فقط تو بگو

بگو كدامین جرم جز محبت مرا خار كرد؟

بگو شاید این اولین باشد برای آخرینت!
دیشب برای اولین بار

نه ! دیشب برای هزارو یكمین بار بود كه ستاره شدم

گریه كردم، گریه كردم برای دلم تنها و بی صداحس كردم كه دیگر آزادم
چون ستاره بی هیچ غروبم

حس كردم كه چقدر از تو و دنیای تو آزاد و رها و دورم!!!



شنبه 2 مهر 1390 توسط مهشید | نظرات ()

افتتاحیه

به نام او...

سلام به همه اونایی که به سکوت شب سر زدند من امروز یعنی 90.07.02 این وبلاگ رو درست کردم تا محلی باشه  برای انتشار گاه نوشته هایم.

از همتون دعوت میکنم با لحظه های من در سکوت شب همراه باشین.

گرچه فاصله هست بین من و دستان مهربانت ولی نزدیکی، تو اینجایی، در قلبم.


شنبه 2 مهر 1390 توسط مهشید | نظرات ()





مهشید

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

RSS 2.0